تبليغاتX
کلیپ ها خفن موبایل...آهنگ..عکس..مقاله..ه

کلیپ ها خفن موبایل...آهنگ..عکس..مقاله..ه

کلیپ ها و عکس..مقاله..عاشقانه.اس ام اس ..خنده دار..مطلب.داستان.

منوی اصلی

آرشیو موضوعی

آرشیو مطالب

ساعت

امکانات


وبلاگی که دیگر تمام شد
خیلی سخته ولی باید اینو بگم این آخرین آپ من بود .

دوستتون داشتیم با خنده هاتون خندیدیم با گریه هاتون خندیدیم

هممون این جمله ی مسخره ی هر شروعی پایانی دارد رو شنیدیم

ولی دیگه این هم  پایان این وبلاگ  بود.....

دو بار از اول شروع کردم....

دو بار با همتون از صفر اومدم بالا

و لی هر چند وقت یکبار میام نظراتون رو میخونم...

البته اگه نظری باشه.

نویسنده: sun boy ׀ تاریخ: یکشنبه هفدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

عاشقی یا نه

و چه تلخ است دیدن این همه زجر

نویسنده: sun boy ׀ تاریخ: یکشنبه هفدهم آبان 1388 ׀ موضوع: عکس ها ׀ لینک به این مطلب ׀

تو......او شد و رفت

سطر اول:

             او می آید

سطر دوم:

              او میرود

دو سطر بیشتر نیست بیهوده آن را هزار و یک شب میکنیم.

نویسنده: sun boy ׀ تاریخ: یکشنبه هفدهم آبان 1388 ׀ موضوع: مطالب مدیر وبلاگ ׀ لینک به این مطلب ׀

خنده یا گریه

خنده ای که گریه ام را در می آورد

نویسنده: sun boy ׀ تاریخ: جمعه پانزدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

سلام
خيلي چيزها صد شرف دارد به اشرف مخلوقات

قرار بر دوست داشتن كه مي شود گاهي اوقات دوست دارم يك موجود تك سلولي باشم با سيكل حيات يك ساعت يا نهايتا يك روز.

دوست داشتم چيزي بودم كه مفهوم زمان برايش قابل ادراك نباشد

دوست داشتم علف باشم ، چيزي كه اخر اسفند ماه جوانه بزند و تا سيزده ارديبهشت گلهايش را داده باشد ، زرد شده باشد، ريخته باشد ، به زمين برگشته باشد.

دوست داشتم صندلي عقب يك پيكان مدل چهل و هشت توي سال چهل و هشت بودم . 

...

توهم علف بودن را دارم . باد مي خورد روي ساقه و برگهايم به برگهاي علفهاي بغلي مي خورم . با هم در باد ميرقصيم. 

دست مي كشد روي گلبرگهايم . دست مي كشم روي گلبرگهايش.

نذر كرده ام نويسنده اولين نظر را ماچ كنم . قربتا" الي الله 

نویسنده: sun boy ׀ تاریخ: پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

بهشت
هر چقدر بالا و پایین می کنم، آخرش به این می رسم که زندگی با تمام شیرینی هایش ک و ن  خیار است، تلخ است .

احساس می کنم که توی بهشتم . زیر سایه درختی دراز کشیده ام و صدای آب می آید و هوا مثل موقعهایی هست که تازه باران بند آمده ،کمی سرد ، با بوی نم دلچسب.

همه چیز بر وفق مراد است منتظر دلبرم هستم.

دو تا کفتر عاشق هم بالای سرم ، روی درخت از همدیگر نوک می گیرند . نگاهشان می کنم ، روی صورتم می رینند و می روند .

دلبرم می آید . بعد از کلی به هم پیچیدن متوجه می شوم که دلبرم دودول دارد و آمده که ترتیب مرا بدهد. غافل از اینکه من هدیه بهشتی او بوده ام و خیالات مرا برداشته

نویسنده: sun boy ׀ تاریخ: پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

0031

ابر كه مي آيد . دنيا مثل عكس هاي سياه و سفيد قديمي مي شود. خسته ، اما شيرين ...

مثل شيريني يك سكوت است هنگام دوخته شدن نگاه . مثل خنده هاي كودكي است موقع تاب سواري

به جز الان، هر چه كه در قبل اتفاق افتاده تا سالهاي خيلي دور همه چيز سياه و سفيد است . تا آنجا كه خسته مي شوم به آن فكر كنم ، تا آنجا كه همه بودند ، همه ي خوب هايي كه بد مي انگاشتمشان و همه بدهايي كه خوب مي انگاشتمشان.

به الان كه باز مي گردم مي بينم ، وااااااااي چقدر دنيا كـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش آمده 

دلم امتحان تاريخ اسلام كشيد. به تنها چيزي كه فكر نمي كردم امتحان بود و تاريخ اسلام .

فكر و ذكرم مداد بود . اين بود كه آن همه آدم را ول كردي ،

آمدي گفتي : مداد اضافه داري؟؟؟

چقدر خدا را شكر كردم . مني كه هيچ وقت مداد اضافه نداشتم ، دو تا مداد داشتم .

تازه اگر هم اضافه نداشتم مدادم را نصف مي كردم.

و ثانيه ها بود كه مي دويدند و نمي دانستم چه مي كنم.

چه مسخره بود و قشنگ كه ايستاده بودم مدادم را پس بگيرم. چه حالي داد وقتي گفتم مدادم را پس بدهيد.

چقدر خدا را شكر كردم، كه بهانه اي داد كه دوباره بخنديم و توي خنده هايمان زمان متوقف شود.

چقدر خوشحال بودم كه قبل از رفتنت ، از پشت نرده ها برايم دست تكان مي دهي .

بعد از آن دست تكان دادن،ديگر تكرار نشد كه بيايي و بگويي : مداد اضافه داري؟؟؟

و آن دست تكان دادن خدا حافظيت بود...خداحافظيم بود

پ ن : احساس الانم موسيقي متن دارد . آهنگ خيال احسان خواجه اميري . آنجايش كه مي گويد : دوباره فال حافظ و دوباره توي فالمي ، بزار خيال كنم، بزار ...

نویسنده: sun boy ׀ تاریخ: پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

دلم میخواست
دلم يك دشت مي خواست.

بدوم تا آن آخر دشت. آنجايي كه يك ديوار است.

ديواري كه پشتش هيچ چيزي نيست.

بپرم پشت ديوار،

شلوارم را بكشم پايين،

تمام كثافت هاي مغزم را ترررررررررر بزنم،

نفسي تازه كنم ، بر گردم اينسوي ديوار، به دنيا بيلاخ بدهم.

هيچ كس جدي نگرفت آرزو هايم را.

نویسنده: sun boy ׀ تاریخ: پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

سلام دوستان عزیز و گرامی 

از این به بعد با این امکانات جدید بلاگفا همه جور کلیپ تو وبم قرار میدیم

کدوم امکانات

خوب رمز گذاشتن رو برای مطلب منظورمه....

یه چیزی تو ادامه ی مطلب میزارم برای افتتاح

رمز :۰۰۳۱


ادامه مطلب
نویسنده: sun boy ׀ تاریخ: پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

سلام ت کوش بی ادب
سلام میلاد با سعادت هشتمین راهنمای  تابناک راه  هدایت و امامت بر شما دوستان عزیزم مبارک باشد.

اینم یه سر تیتر درجه یک/////.....

خوب که هستین

راستی دیگه برام مهم نیس نظر میدین یا نه ...

اصلا هیچ اهمیتی نداره

........................................................

الان فقط آپ کردم که کرده باشم ..

راستی پروفایلمم فعال کردم ...

دوستتون دارم به خاطر وجودتون نه نظرتون

خدانگهدارتون تا  یه آپ فرد اعلاء

 

نویسنده: sun boy ׀ تاریخ: پنجشنبه هفتم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

سلام این روزا سرم بسی بسیار گرمه چه طورین یا نه؟

بی معرفتا یه نظر بدین عزرائیل نمیاد سراغتون....

اینم یه چنتا کلیپ


اینم ایکی دونه عکس از پرتاب کردن کفش به کروبی....!!!

دانلود


.

کلیک راست(save target as)

دانلود با فرمت ۳gp حجم۲۰۰KB


فعلا بابای

عکس زیبای مونیکا بلوچی,عکس جولی عکس آنجلینا جولی,عکس سلما هایک,عکس کیدمن,عکس نیکل کیدمن,عکس زیبای نیکل کیدمن,عکس کامرون دیاز , عکس جسیکا آلبا,عکس چارلز ترون,عکس چارلیز ترون,عکس عکس کایرا نایلتی,عکس کتی هلمز,عکس آیشوریا رای,عکس لیلا حاتمی,عکس بهنوش بختیاری عکس ترانه علیدوستی,عکس بازیگر هالیوود,عکس بازیگران هالییود,عکس نیکلاس کیج,عکس بروس ویلیس,عکس آل پاچینو, عکس آلن دلون,عکس سیلوستر استالونه,عکس جان تراولتا عکس تام کروز,عکس برد پیت,عکس جانی دپ,عکس, فیلم,پوستر فیلم,عکس

نویسنده: sun boy ׀ تاریخ: یکشنبه سوم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

راستی یک نصیحت!!

هیچ وقت امید رو از فردی نگیرید

    شاید تنها چیزی که براش مونده همون باشه

نویسنده: sun boy ׀ تاریخ: جمعه بیست و چهارم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

هیچ وقت زود قضاوت نکنید
داستانک

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

 

به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.

 

کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.

ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند.

 

زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.

باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.

او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید.

 

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟

 

مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند

نویسنده: sun boy ׀ تاریخ: جمعه بیست و چهارم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

عشقانه های امروز در گوشه ی عزلت

اي که بر لبهاي ما طرح تبسم مي شوي
دعوت ما بوده اي، مهمان مردم مي شوي ؟!!!


 


از دلم تا لب ايوان شما راهي نيست
نيمه جاني است درين فاصله قربان شما


 


کجايي اي رفيق نيمه راهم
که من در چاه شبهاي سياهم
نمي بخشد کسي جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم کز خدا هم


 


درسکوت دادگاه سرنوشت


عشق برما حکم سنگيني نوشت


گفته شد دل داده ها از هم جدا


واي بر اين حکم و اين قانون زشت


 


عاقبت يک روز مغرب محو مشرق مي شود


عاقبت غربي ترين دل نيز عاشق مي شود


شرط مي بندم زماني که نه زود است و نه دير


مهرباني حاکم کل مناطق مي شود


 


دورم ز تو اي خسته خوبان چه نويسم؟


من مرغ اسيرم به عزيزم چه نويسم؟


ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد


با آن دل گريان به عزيزم چه نويسم؟


 


تو را گم مي کنم هر روز و پيدا مي کنم هر شب


بدين سان خواب ها را با تو زيبا مي کنم هر شب


                              تبي اين کاه را چون کوه سنگين مي کند آنگاه


                               چه آتش ها که در اين کوه برپا مي کنم هر شب


 


رفتي و نديدي که چه محشر کردم


با اشکهایم کوچه را تر کردم


وقتي که شکست بغض تنهايي من


وابستگي ام را به تو باور کردم


 


طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته


شعر مي گويم به يادت در قفس غمگين و خسته


من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي


ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي مستي


 


آنکه چشمان تو را اين همه زيبا مي کرد


کاش از روز ازل فکر دل ما مي کرد


يا نمي داد به تو اين همه زيبايي را


يا مرا در غم عشق تو شکيبا میکرد

نویسنده: sun boy ׀ تاریخ: جمعه بیست و چهارم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

داستان عاشقانه
پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم
تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي…شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد…

چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن چنين نوشته شده بود:

سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)

قلب

قلب

دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد..و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم

نویسنده: sun boy ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

یه عشق آسمونی (نیلوفر تنها)

دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد کاملا از او نا امید شده بود از کسی که انقدر دوستش داشت و فکر می کرد که او هم دوستش دارد ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیاز داشت دختر را تنها گذاشت از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمارستان بستری بود همه به عیادتش امده بودن غیر از پسر چشمهایش همیشه به دری بود که همه از ان وارد می شدند غیر از کسی که او منتظرش بود حتی بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خودش گفته بود که شاید پسر دلیل قانع کننده ای داشته باشد ولی در برابر تمام پرسشهایش یا سکوت بود یا جوابهای بی سر و ته که خود پسر هم به احمقانه بودنش انها اعتراف داشت تحمل دختر تمام شده بود به پسر گفت که دیگر نمی خواهد او را ببیند به او گفت که از زندگی اش خارج شود به نظر دختر پسر خاله اش که هر روز به عیادتش امده بود با دسته گلهای زیبا بیشتر از پسر لایق دوست داشتن بود دختر در حالت عصبی به پهلوی پسر ضربه ای زد زانوهای پسر لحظه ای سست شد و رنگش پرید چشمهایش مثل یخ بود ولی دختر متوجه     نشد چون دیگر رفته بود و پسر را برای همیشه ترک کرده بود .                                                     
دختر با خود فکر می کرد که چه دنیای عجیبی است در این دنیا که ادمهایی مثل ان غریبه پیدا می شوند که کلیه اش را مجانی اهدا می کند بدون اینکه حتی یک تومان پول بگیرد و حتی قبول نکرده بود که دختر برای تشکر به پیشش در همین حال پسر از شدت ضعف روی زمین نشسته بود و خونهایی را که از پهلویش می امد پاک می کرد و پسر همچنان سر قولی که به خودش داده بود پا بر جا بود او نمی خواست دختر تمام عمر خود را مدیون او بماند ولی ای کاش دختر از نگاه پسر می فهمید که او عاشق واقعی است

 

 

چه زجری میکشد آنکس که انسان است  و از انسانیت سرشار....

خدای من حتما" میدونی....

قربون دونستنات برم ..

وای که چه قدر تو ماهی..

نویسنده: sun boy ׀ تاریخ: شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

کلیپ

سلام خوبین عزیزای دل یه چند وقتی بود که نبودم..

ولی الان که هستم..

دلم اصلا براتون تنگ نشده بودبیزارم از اینکه بیام و چیزی بنویسم...

 

 

یه چند وقته با بازی حال میکنم...

در ضمن یه سایت پیدا کردم فیلم های موبایل و سیاسی داره ...

کی میخواد بدونه؟؟؟؟؟

 ...

.

.

.

.

.

.

.

.

خجالت بکشید ماه رمضونه ها مثلا"

من میبوسمتون چون مجبورم..

البته بگم که فقط پسرا رو چون دخترا نامحرمند و تو ماه رمضون گناه داره این............ها

دوستو ندارم....

اینم کلیپ


اوج بدشانسی
(کلیک راست+save target as)

دانلود با فرمت ۳gp  حجم ۷۰۰KB

دانلود با فرمت wmv حجم ۲MB


 

 

نویسنده: sun boy ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

درباره وبلاگ

سعید..
..
همه چیز رو از چند بعد نیگاه میکنم.
سخت گیرم.
بضله گو هستم.
اهل مزاح ولی در عین سنگین.
اهل رو زدن نیستم.
اهل مطالعه.
تا حدی سیاسی.
ورزشکار ..
اهل موسیقی(سه تار)
رشته پزشکی..
همینه که هست.


لینکهای روزانه

جستجوی مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to funnydownloads.Blogfa.com / Theme by: iTheme